کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۵ - با هیچکس این کش مکش آن یار ندارد...

1

با هیچکس این کش مکش آن یار ندارد

جز با دل سر گشته ما کار ندارد

2

بر دوش من افکند فلک بار امانت

زان چرخ زنان است که این بار ندارد

3

بیمارم و بیماریم از دست طبیب است

دردا که طبیبم سر بیمار ندارد

4

گویند که رنج تو ز دیدار شود به

این چشم ترم طاقت دیدار ندارد

5

غمخواری یار است علاج دل بیمار

آن یار و لیکن دل غمخوار ندارد

6

سهلست اگر مهر تو آرایش جان کرد

بگذر ز دلم این همه آزار ندارد

7

زاهد کندم سرزنش عشق که عار است

عار است که از زهد کسی عار ندارد

8

از زهد گذر کن گرت اندیشه خار است

کاین گلشن قدسی گل بی خار ندارد

9

غمخوار بود چاره آن دل که غمینست

بیچاره دل فیض که غمخوار ندارد

متن شعر کپی شد.