کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۶۷ - خوش بود عدم هستی ما را که خبر کرد...

1

خوش بود عدم هستی ما را که خبر کرد

این مایه آشوب و بلا را که خبر کرد

2

خون شد دلم از یاد سرا پرده فطرت

ز آسایش جان جور و جفا را که خبر کرد

3

این تن ز کجا راه بسر منزل جان برد

این زنده بلا مرده بلا را که خبر کرد

4

آرامگه بی خبری بود بهشتی

بیداری و هشیاری ما را که خبر کرد

5

در دایره کون بغیر از تو نگنجد

من چون بمیان آمد و ما را که خبر کرد

6

از کشور وحدت دو جهان چون بدر آمد

تقدیر کجا بود قضا را که خبر کرد

7

روزی که الست تو بیار است جهان را

هشیاری اصحاب بلا را که خبر کرد

8

عشق تو بهر بی سر و پا راه چسان یافت

معمار خرابات فنا را که خبر کرد

9

سودای سخن فیض چسان بر سرش افتاد

این پرده در شرم و حیا را که خبر کرد

متن شعر کپی شد.