کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۷۱ - یار آمد از درم سحری در فراز کرد...

1

یار آمد از درم سحری در فراز کرد

برقع گشود و روی چو خورشید باز کرد

2

هم بر دل شکسته در خرمی گشاد

هم بر روان خسته در عیش باز کرد

3

اول ز راه لطف در آمد به دلبری

آخر ربود چون دلم آهنگ ناز کرد

4

افتادمش به پا ز ره عجز و مسکنت

کف بر سرم نهاد و مرا سرفراز کرد

5

سوی خزان عمر خزان بردم آن بهار

صد در برویم از گل رخسار باز کرد

6

گفتم چه میکنند بدلهای عاشقان

گفت آنچه باروان و دل صید باز کرد

7

گفتم که میرسد بسرا پرده قبول

گفت آنکه از قبول کسان احتراز کرد

8

گفتم بکنه سر حقایق که میرسد

گفتا کسی که از دو جهان جوی باز کرد

9

پا از گلیم خویش مکش کی توان رسید

در گرد آنکه بر دو جهان در فراز کرد

10

دامان نگاه دار و گریبان، نمی توان

با آستین کوته دستی دراز کرد

11

بگذار کبریا ز در مسکنت در آ

خاتم بعرش هم به تضرع نماز کرد

12

هر جان گداز یافت ز سوزی و جان فیض

دل بوته محبت جانان گداز کرد

متن شعر کپی شد.