کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۰۱ - گر خون دل از دیده روان شد شده باشد...

1

گر خون دل از دیده روان شد شده باشد

رازی که نهان بود عیان شد شده باشد

2

گر پرده بر افتاد ز عشاق بر افتد

ور حسن تو مشهور جهان شد شده باشد

3

دین و دل و عقلم همه شد در سر کارت

جان نیز اگر بر سر آن شد شده باشد

4

از حسرت آن لب گر از این دیده خونبار

یاقوت ترو لعل روان شد شده باشد

5

بر یاد رخت دیده غمدیده عشاق

بر هر مه و مهر ار نگران شد شده باشد

6

هر کو گل رخسار تو یکبار به بیند

گر جامه در آن نعره زنان شد شده باشد

7

چون رخش تجلی بجهانی بجهان تو

عقل از سر نظار گیان شد شده باشد

8

در دیده عشاق عیانی تو چو خورشید

رویت گر از اغیار نهان شد شده باشد

9

آئی چو بر فیض نماند آنرا روئی

تو شاد بمان او ز میان شد شده باشد

متن شعر کپی شد.