کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۲۰ - خویش را از دست دادم روی او بنموده شد...

1

خویش را از دست دادم روی او بنموده شد

شد مرا نابوده بوده، بوده ام نابوده شد

2

هم تو راهی هم تو ره رو خویش را طی کن برس

آن رسد در حق که او از خویشتن آسوده شد

3

کام عمر آن یافت کاندر راه طاعت صرف کرد

وقت او خوش کو تنش در راه حق فرسوده شد

4

زاهد از انکار عشق افکند در کارم گره

دست عشقم بر سر آمد آن گره بگشوده شد

5

دور چون با عاشقان افتاد خود بر پای خواست

زان عنایت مستی بر مستیم افزوده شد

6

عشق را نازم کزو شد پاک هر آلوده

گو سوی ما آهر آنکو از گنه آلوده شد

7

عشق میسازد مصفا سینه را از زنک شرک

زنک شرک سینه ام زین صیقلی بزدوده شد

8

جان روشن آن بود کاینه جانان بود

عمر معمور آنکه در راه خدا پیموده شد

9

فیض را دیدم بسرعت می رود گفتم کجا؟

گفت نور حق ز واد ایمنم بنموده شد

10

گفت وگوی این سخنها سالها در پرده بود

چو نشدند اغیار از آن گر بر ملا بشنوده شد

متن شعر کپی شد.