کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۲۹ - دست از دلم بدار که تابم دگر نماند...

1

دست از دلم بدار که تابم دگر نماند

از بس سرشک ریختم آبم دگر نماند

2

تا چند و چند با دل خونین کنم عتاب

گشتم خجل ز خویش عتابم دگر نماند

3

ای یار غمگسار دگر حال دل مپرس

بستم زبان ز حرف جوابم دگر نماند

4

پندم دگر مده که نمانده است جای پند

لب را به بند تاب خطابم دگر نماند

5

آسودگی نماند دگر در سرای تن

بیزار گشتم از خود و خوابم دگر نماند

6

پایم فتاد از ره و دستم ز کار ماند

پیری شتاب کرد و شتابم دگر نماند

7

دیریست درد میکشم از عیش روزگار

در جام خوشدلی می نابم دگر نماند

8

در جست وجوی آب کرم بر و بحر را

گشتم بسی بسر که سرابم دگر نماند

9

ای یار فیض برده ز باران صحبتم

دامان بگش ز فیض سحابم دگر نماند

متن شعر کپی شد.