کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۳۹ - عاشقان از لب خوبان می مستانه زدند...

1

عاشقان از لب خوبان می مستانه زدند

بنظر زلف دلاویز بتان شانه زدند

2

هر که مجنون تو شد از همه قیدی وارست

عاقلان راه نبردند به افسانه زدند

3

عاشقان چاره دل دادن جان چون دیدند

جان نهاده بکف دل در جانانه زدند

4

در ازل باده کشان عهد بمستی بستند

پاس پیمان ازل داشته پیمانه زدند

5

راه ارباب خرد چون نتوانست زدن

بمی و مغبچه راه من دیوانه زدند

6

گفت حافظ چو کشید از سر اندیشه نقاب

غزلی را که ملایک در میخانه زدند

7

ما بصد خرمن پندار ز ره چون نرویم

چون ره آدم بیدار بیکدانه زدند

8

فیض خوش باش که ما را نتوان از ره برد

رهبران دل ما ساغر شکرانه زدند

متن شعر کپی شد.