کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۴۰ - جهان را بهر انسان آفریدند...

1

جهان را بهر انسان آفریدند

در ایشان سر پنهان آفریدند

2

بانسان میتوان دیدن جهان را

از آن در چشم انسان آفریدند

3

چو انسان بود روح آفرینش

ز روح الله در جان آفریدند

4

بیا جان در ره جانان فشانیم

که جانرا بهر جانان آفریدند

5

فرو ناید مگر بر در گه دوست

سرم را خوش بسامان آفریدند

6

دلم از درد بیدرمان سرشتند

ز دردش باز درمان آفریدند

7

دلم هر لحظه یا حی سرآید

جهان را ز آب حیوان آفریدند

8

برای یک گل خودرو هزاران

هزاران در هزاران آفریدند

9

چو خوان آراستند از بهر عشاق

غذا از حسن خوبان آفریدند

10

نمکدان از دهان شکر ز لبها

می و ساغر ز چشمان آفریدند

11

نکویان را دل آسوده دادند

دل ما را پریشان آفریدند

12

دل عشاق را از شیشه کردند

دل خوبان ز سندان آفریدند

13

دل زهاد را از گل سرشتند

گل عشاق از جان آفریدند

14

بپاداش سجود اهل طاعت

بهشت و حور و غلمان آفریدند

15

جزای سر کشان از معدل قهر

جحیم و دود نیران آفریدند

16

از آن پیوست حسن و عشاق با هم

کز آن این و از این آن آفریدند

17

میان فیض و مقصودش ز هستی

بسی کوه و بیابان آفریدند

متن شعر کپی شد.