کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۷۰ - بی تو یکدم نمی توانم بود...

1

بی تو یکدم نمی توانم بود

خسته غم نمی توانم بود

2

ذره تا ز من بود باقی

با تو همدم نمی توانم بود

3

بی لقایت نمی توانم زیست

با لقا هم نمی توانم بود

4

نظری کن مرا ز من بستان

همدم غم نمی توانم بود

5

بنگاهی بلند کن قدرم

بیش ازین کم نمی توانم بود

6

تا بکی غم خورم که غم نخورم

در غم غم نمی توانم بود

7

جام گیتی نمای عشقم ده

کمتر از جم نمی توانم بود

8

عشق سورست و عقل ماتم من

زار ماتم نمی توانم بود

9

فیض میگوید مزن دم سرد

واقف دم نمی توانم بود

متن شعر کپی شد.