کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۷۳ - چون غم غم عشق تو بود زار توان بود...

1

چون غم غم عشق تو بود زار توان بود

چون عز همه عز تو بود خوار توان بود

2

بازار جهان را چو غمت نیست متاعی

هرچند فروشند خریدار توان بود

3

گر عافیت اینست که این پنجه آن راست

شکرانه بیماری بیمار توان بود

4

یکذره گر از مهر تو ناید بدل و جان

بر هر دو جهان قاسم انوار توان بود

5

یکدم گر از آن زلف دو تا بوی توان برد

عمری دو جهان را همه عطار توان بود

6

در میکده لطف تو بی خویش توان زیست

در مصطبه قهر تو هشیار توان بود

7

در حضرت قهر تو خطائی نتوان کرد

در مشهد عفو تو خطاکار توان بود

8

گر باغ تماشای ترا در نگشاید

در حسرت آن در پس دیوار توان بود

9

گر روی تو در خواب نمایند بعشاق

حاشا دمی از شوق تو بیدار توان بود

10

چون ناصر مستان ز خود رسته تو باشی

منصور توان بودن و بردار توان بود

11

ای فیض طلب کن که طلب چون طلب اوست

گر بیهده باشد که طلب کار توان بود

متن شعر کپی شد.