کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۱۷ - هر دل که عشق ورزد از ما و من برآید...

1

هر دل که عشق ورزد از ما و من برآید

کوشم بجان درین کار تا جان ز تن برآید

2

از عشق نیست خوشتر گشتم جهان، سراسر

سوی یقین گر آید از شک و ظن برآید

3

زهر فراق نوشم بهر وصال کوشم

حکمش بجان نیوشم تا کام من برآید

4

گر سر دهم نفس را آتش فتد در افلاک

گر در چمن کشم آه دود از چمن برآید

5

گر آتش نهانم پیدا شود بمحشر

دوزخ بسوزد از رشک دودش ز تن برآید

6

گر روی تو به بینم هنگام جان سپردن

قبرم بهشت گردد نور از کفن برآید

7

بر باد بوی زلفت ار جان شود ز قالب

سنبل ز خاک قبرم مشک از بدن برآید

8

حمد تو می نگارم بر لوح هر هوائی

شکر تو میگذارم هر جا سخن برآید

9

گر شعر فیض خواند واعظ فراز منبر

بس آه آتش افروز از مرد و زن بر آید

متن شعر کپی شد.