کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۲۷ - در جان و دل چو آتش عشقش علم کشید...

1

در جان و دل چو آتش عشقش علم کشید

سلطان صبر رخت به ملک عدم کشید

2

مهرش چو جای کرد در اوراق خاطرم

بر حرفهای غیر یکایک قلم کشید

3

دل را که بود طایر قدسی بریخت خون

شوخی نگر که تیغ بصید حرم کشید

4

شد زنده سر که در قدم دوست خاک شد

جان مرد چون ز درگه جانان قدم کشید

5

در بزم عشق هرکه به عیش و طرب نشست

بس جرعها ز خون جگر دم بدم کشید

6

گرچه بسی کشید دلم از شراب عشق

از جام بود خم و سبو بحر کم کشید

7

ز نهار فیض دست مدار از شراب عشق

تا آنزمان که بحر توانی بدم کشید

متن شعر کپی شد.