کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۴۰ - گشتم به بحر و بر پی یار بی سیر...

1

گشتم به بحر و بر پی یار بی سیر

تا پای سعی آبله شد ماندم از سفر

2

بر خشک و بر گذشتم و جستم نشان وی

از وی نشان نداد نه خشکی مرا نه تر

3

از هر که شد دچار گرفتم سراغ او

کز یار بی نشان چه دهد بی خبر خبر

4

جانم به لب رسید و نیامد بسر مرا

کس دیده مرده نرسد عمر او بسر

5

آمد سحر بخواب من آن دزد خواب من

هم دزد را گرفتم و هم خواب را سحر

6

گفتم ز من چه خواهی و گفتا که جان و دل

گفتم که حاضر است بیا هر دو را ببر

7

بگرفت جان و دل ز من آن یار دلنواز

او جای خود گرفت و شدم من ز خود بدر

8

آیم اگر بخویش دگر باره جان دهم

آن خواب را که روزی من شد در آن سحر

9

گفتم به فیض خواب ز بیداریت بهست

اینک بخواب دیدی بیداری دگر

متن شعر کپی شد.