کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۴۴ - بکوش ساقی از آن باده ساغری دست آر...

1

بکوش ساقی از آن باده ساغری دست آر

که بوی ان کند ارواح مست را هشیار

2

چو روح از آن بکشد دین و دل و بباد دهد

چو عقل از آن بچشد افکند سر و دستار

3

بدل سرور بیارد ز سر غرور برد

بدیده نور ببخشد خرد خرد ز خمار

4

بیک پیاله شود صد هزار عاقل مست

هزار مست بیکجرعه زان شود هشیار

5

ز کج رویش از آن می سپهر گردد راست

ز خواب غفلت از آن می جهان شود بیدار

6

از آن مییء که شود زنده گر بمرده چکد

از آن میی که بخار ار چگد شود گلزار

7

از آنشراب که بالفرض زاهد ار نوشد

کند میا من مستیش محرم اسرار

8

از آنشراب که گر منکری از آن بچشد

بر غم انف خودش در زمان کند اقرار

9

از آنشراب که گرمست این شراب خورد

رهد ز باده انگور و از صداع و خمار

10

خیال آن می شیرین بکله شود افکند

بصبر تلخ مکن کام فیض زود بیار

متن شعر کپی شد.