کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۸۷ - دل برد از من ترک قباپوش...

1

دل برد از من ترک قباپوش

بسته کمر من در خیل هندوش

2

از حد چو بگذشت ایام هجرش

در خفیه رفتم تا بر سر کوش

3

گفتم وصالت گفتا رخ دوست

تا وقتش آید اکنون تو میکوش

4

گفتم نگاهی گفتا که زود است

چندی بحسرت خون جگر نوش

5

گفتم که لطفی گفتا که خامی

در دیگ قهرم یکچند میجوش

6

گفتم که زلفت زد راه دینم

گفتا چه دینی پر زهد مفروش

7

گفتم که خون شد دل در غمت گفت

در یاد ما کن دل را فراموش

8

گفتم که هجرت بنیاد ما کند

گفتا که ای فیض بیهوده مخروش

9

رفتم که دیگر حرفی بگویم

بر لب زد انگشت یعنی که خاموش

متن شعر کپی شد.