کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۵۰ - میبرد غیرت ز حسن تو ملک...

1

میبرد غیرت ز حسن تو ملک

رشک دارد بر تو خورشید فلک

2

کو ملکرا چشم و ابروی چنین

کی بود حور جنانرا این نمک

3

از میانت میشوم من در گمان

وز دهانت نیز می افتم بشک

4

نی توانم نفی و نی اثبات کرد

دیده کس بود و نبود مشترک

5

دل ز من بردی و قصد جان کنی

رحم کن بگذار با من زین دو یک

6

هم دل و هم جان چه سان شاید گرفت

عدل کن الروح لی و القلب لک

7

فیض را گر زان دهان لطفی کنی

آب حیوانی زید ور نه هلک

متن شعر کپی شد.