کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۴۰ - از دور بر خرامش قدت ثنا کنم...

1

از دور بر خرامش قدت ثنا کنم

نزدیک چون رسی دل و جانرا فدا کنم

2

دارم بزیر پرده ناموس مستیی

تا آنزمان که پرده بر افتد چها کنم

3

صد راه عقل بسته شود اهل هوش را

گر یک ورق ز دفتر عشق تو وا کنم

4

عالم بسوزد از نفس آتشین من

حرفی ز سوز سینه خود گر ادا کنم

5

تا ریشه ز جان بودم در زمین تن

حاشا ز دست دامن مستی رها کنم

6

گویند ترک عشق و ره عقل پیش گیر

دیوانه ام مگر که چنین کارها کنم

7

هر ذره در را بدوائی خریده ایم

من آن نیم که درد بدرمان دوا کنم

8

بر آستان دوست نهادم سر نیاز

شاید بروی خویش در فیض وا کنم

9

بر خاک مسکنت فتم و ناله سر کنم

باشد که در دلش ز ره عجز جا کنم

10

از بهر یکنظر که بسوی من افکند

جا دارد ار هزار سحرگه دعا کنم

11

در بحر آتشین بود ار گوهی مراد

تا نایدم بکف بدل و جان شنا کنم

12

فیضم گرفته است جهانرا فروغ من

در یوزه علوم ز دفتر چرا کنم

متن شعر کپی شد.