کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۷۱ - ما ز مافوق فلک در بحر و بر افتاده ایم...

1

ما ز مافوق فلک در بحر و بر افتاده ایم

در تک این بحر اخضر چون گهر افتاده ایم

2

جامه نیلی کرده و بر حال ما بگریسته

تا چو اشک این آسمان از نظر افتاده ایم

3

گرچه اسرار دو عالم در دل ما مضمر است

لیک از خود در دو عالم بیخبر افتاده ایم

4

میبرند از نخل عمر ما ثمر گر عالمی

بهر خود در باغ دنیا بی ثمر افتاده ایم

5

هان بیا تا عیب هم پوشیم چون دلق و کلاه

تا بکی در پوستین یکدیگر افتاده ایم

6

بر فلک بنهیم پا پس کاروانرا سر شویم

گرچه در راه خدا بی پا و سر افتاده ایم

7

رو بشهرستان قرب آریم از صحرای بعد

دوستان بهر چه دور از یکدیگر افتاده ایم

8

رهنما ای رهنما و دستگیر ای دستگیر

بی دلیل و زاد و مرکب در سفر افتاده ایم

9

فیض را یا رب مدد کن تا بعلیین رسد

چند در سجین بی هر شور و شر افتاده ایم

متن شعر کپی شد.