کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۸۹ - بیا تا مونس هم یار هم غمخوار هم باشیم...

1

بیا تا مونس هم یار هم غمخوار هم باشیم

انیس جان غم فرسوده بیمار هم باشیم

2

شب آید شمع هم گردیم و بهر یکدیگر سوزیم

شود چون روز دست و پای هم در کار هم باشیم

3

دوای هم شفای هم برای هم فدای هم

دل هم جان هم جانان هم دلدار هم باشیم

4

بهم یکتن شویم و یکدل و یکرنگ و یک پیشه

سری در کار هم آریم و دوش بار هم باشیم

5

جدائی را نباشد زهره تا در میان آید

بهم آریم سر بر گرد هم بر گار هم باشیم

6

حیاه یکدیگر باشیم و بهر یکدیگر میریم

گهی خندان ز هم گه خسته و افکار هم باشیم

7

بوقت هوشیاری عقل کل گردیم بهر هم

چووقت مستی آید ساغر سرشار هم باشیم

8

شویم از نغمه سازی عندلیب غم سرای هم

برنگ و بوی یکدیگر شده گلزار هم باشیم

9

بجمعیت پناه آریم از باد پریشانی

اگر غفلت کند آهنگ ما هشیار هم باشیم

10

برای دیده بانی خواب را بر خویشتن بندیم

ز بهر پاسبانی دیده بیدار هم باشیم

11

جمال یکدیگر کردیم و عیب یکدیگر پوشیم

قبا و جبه و پیراهن و دستار هم باشیم

12

غم هم شادی هم دین هم دنیای هم گردیم

بلای یکدیگر را چاره و ناچار هم باشیم

13

بلا گردان هم گر دیده گرد یکدیگر گردیم

شده قربان هم از جان و منت دار هم باشیم

14

یکی گردیم در گفتار و در کردار و در رفتار

زبان و دست و پا یک کرده خدمتکار هم باشیم

15

نمی بینم بجز تو همدمی ای فیض در عالم

بیا دمساز هم گنجینه اسرار هم باشیم

متن شعر کپی شد.