کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۰۷ - رنجیده از من میگذشت گفتم چه کردم جان من...

1

رنجیده از من میگذشت گفتم چه کردم جان من

گفتا ز پیشم دور شو دیگر بگرد من متن

2

از ما شکایت می کنی سر را حکایت می کنی

ما را سعایت میکنی از عشق ما خود دم مزن

3

تو مرد عشق ما نه جور و جفا را خانه

تو قابل اینها نه دعوی مکن عشق چو من

4

ز اندوه و غم دم میزنی بر زخم مرهم مینهی

دل میکنی از غم تهی دل از وصال ما بکن

5

کردند مشتاقان ما در راه ما جانها فدا

تو میگریزی از بلا آسوده شو جانی مکن

6

گفتم سرت گردم بگو از هرچه من کردم بگو

ای چاره دردم بگو دل کن تهی ز اندوه من

7

بد کردم و شرمنده ام پیش تو سرافکنده ام

خوی ترا من بنده ام تیغ جفا بر من مزن

8

ازتوچسان بتوان گسیخت وزتوچه سان بتوان گریخت

خون مرا باید چو ریخت اینک سرم گردن بزن

9

از فیض دامن در مکش از چاکر خود سر مکش

بر لوح جرمش خط بکش بر آتش دل آب زن

10

گر نگذری از جرم من جان من آن تست و تن

تیغی بکش بر من بزن منت بنه بر جان من

متن شعر کپی شد.