کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۷۷ - چه شد گر کفر زلفت شد بلای دین...

1

چه شد گر کفر زلفت شد بلای دین

پریشانی گهی بر هم زند آئین

2

ز هر موئی هزاران دل فرو ریزد

به جنبانی خدا را طره مشگین

3

پریشانست در سودای آن بس دل

دلم سهلست اگر زان زلف شد غمگین

4

بگردن پیچم آن طره یا بازو

اسیر و بنده ام گر آن کنی ور این

5

بود دلها از آن آشفته و در تاب

تو خواه آشفته سازش خواه کن پرچین

6

به بویش کی رسد مشگ ختن حاشا

ز عطرش وام می گیرد خطا و چین

7

شب یلداست خورشیدی در آن پنهان

ز هر چینش نماید ماه با پروین

8

نمی یارم سخن از طول آن گفتن

که طول آن گذشت از چین و از ماچین

9

نهایت چون ندارد وصف زلف تو

درین سودا سخن را فیض کن سرچین

متن شعر کپی شد.