کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۲۸ - دلم در وادی خونخوار عشقی زار افتاده...

1

دلم در وادی خونخوار عشقی زار افتاده

دلم را با بلا و محنت و غم کار افتاده

2

ز بزم روح افزای وصال یار خود مانده

بزندان فراق و صحبت اغیار افتاده

3

رقیبان جمله در عیشند و آسایش بکام دل

منم در کوی او بیمار و بی تیمار افتاده

4

ندارم دست و پای زاری و اسباب غمخواری

که دست و پای زاری نیز چون من زار افتاده

5

نمیدانم چه گویم چون کنم با درد بیدرمان

زبان و دستم از گفتار و از کردار افتاده

6

همه کس عافیت یابند از لطف حبیب خود

من از لطف حبیب خویشتن بیمار افتاده

7

بنزد سید خود بندگان را عزتی باشد

دریغ از من بنزد سید خود خوار افتاده

8

ز بس از جا سبک خیزد به تار موئی آویزد

دل هر جائیم از دیده خونبار افتاده

9

بفریاد دل زارم رس ای دلدار دلداران

ببویت فیض در دنبال هز دلدار افتاده

متن شعر کپی شد.