کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۳۰ - بر آن رخسار تا آن طره طرار افتاده...

1

بر آن رخسار تا آن طره طرار افتاده

دو عالم را دل از کف رفته دست از کار افتاده

2

ز لطف بیدریغ خود مرا روزی کن آندولت

که بینم چشم خونبارم بر آن رخسار افتاده

3

روان خواهد روان گردد باستقلاب دیدارت

کرامت کن که کار جان بیک دیدار افتاده

4

بود روزی که بیند چشم خونبار من آن رخسار

دو کون از دیده حق بین من یکبار افتاده

5

روا گرچه نمیدارد دلی کز عشق رنجور است

دل خامم پی درمان درین بازار افتاده

6

از آن درمان که میگویند عاشق را نمی باشد

دلم بو برده در دکان هر عطار افتاده

7

ندارد گرچه پروای دل زار گرفتاران

بامیدی دلم دنبال آن دلدار افتاده

8

نه من تنها فتادم بی سر و پا در ره عشقش

در این ره همچون من بی پا و سر بسیار افتاده

9

گروهی بی دل ودین مست و بیخود گشته از جامی

گروهی بی سر و پا در رهت خمار افتاده

10

گروهی مست و لایعقل ز کف داده زمام دل

گروهی با کمال معرفت هشیار افتاده

11

گروهی در درون جبه و دستار میرقصند

گروهی را ز مستی جبه و دستار افتاده

12

گروهی در طریق معرفت گم کرده عارف را

گروهی قیل و قال آورده در گفتار افتاده

13

گروهی همچو من گاهی سخن گو گشته از هرجا

گهی با خویشتن در حایش و پیکار افتاده

14

بزن در دامن مردی که کار افتاده باشد دست

تو چون خود نیستی ای فیض مرد کار افتاده

متن شعر کپی شد.