کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۹۷ - اگر آتش است یارت تو برو در او همی سوز...

1

اگر آتش است یارت تو برو در او همی سوز

به شب فراق سوزان تو چو شمع باش تا روز

2

تو مخالفت همی کش تو موافقت همی کن

چو لباس تو درانند تو لباس وصل می دوز

3

به موافقت بیابد تن و جان سماع جانی

ز رباب و دف و سرنا و ز مطربان درآموز

4

به میان بیست مطرب چو یکی زند مخالف

همه گم کننده ره را چو ستیزه شد قلاوز

5

تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید

تو یکی نه ای هزاری تو چراغ خود برافروز

6

که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر

که به است یک قد خوش ز هزار قامت کوز

متن شعر کپی شد.