کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۵۹ - باز این چه فتنه است که در سر گرفته ای...

1

باز این چه فتنه است که در سر گرفته ای

بوم و بر مرا همه آذر گرفته ای

2

می آئی و ز آتش حسن و فروغ ناز

سر تا بپای شعله صفت در گرفته ای

3

ای پادشاه حسن که اقلیم جان و دل

بی منت سپاهی و لشگر گرفته ای

4

خاکستر تنم چه عجب گر رود بباد

زین آتشیکه در دل و در جان گرفته ای

5

هر چند سوختی دگر آتش فروختی

جان مرا مگر تو سمندر گرفته ای

6

گفتم مگر جفا نکنی بر دلم دگر

می بینمت که عربده از سر گرفته ای

7

تنها اسیر تو نه همین این دل منست

دلهای عالمی تو مسخر گرفته ای

8

ای عشق بر سریر ایالت قرار گیر

در ملک جان و دل که سراسر گرفته ای

9

از عشق نیست فیض ترا مهربانتری

محکم نگاه دار چو در بر گرفته ای

10

نزدیک تر ز عشق رهی نیست زاهدا

با ما بیا چرا ره دیگر گرفته ای

متن شعر کپی شد.