کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۹۹ - یا مکثر الدلال علی الخلق بالنشوز...

1

یا مکثر الدلال علی الخلق بالنشوز

الفوز فی لقایک طوبی لمن یفوز

2

من آتشین زبانم از عشق تو چو شمع

گویی همه زبان شو و سر تا قدم بسوز

3

غوغای روز بینی چون شمع مرده باش

چون خلوت شب آمد چون شمع برفروز

4

گفتم بسوز و سازش چشمم به سوی توست

چشمم مدوز هر دم ای شیر همچو یوز

5

ما را چو درکشیدی رو درمکش ز ما

این پرده را دریدی آن پرده را مدوز

6

ای آب زندگانی بخشا بر آن کسی

کو پیش از این فراق در آن آب کرد پوز

7

اول چنان نواز و در آخر چنین گداز

اول یجوز آمد و امروز لایجوز

8

ای جان و بخت خندان در روی ما بخند

تا سرو و گل بخندد در موسم عجوز

9

در موسم عجوز چو در باغ جان روی

بنماید آن عجوز ز هر گوشه صد تموز

10

گوید به باغ جان رو گویم که ره کجاست

گوید که راه باغ نیاموختی هنوز

11

آن سو که نکته ها و رموز چو جان رسد

ای عمر باد داده تو در نکته و رموز

12

تو غمز ما طلب کن خود رمزگو مباش

با آن کمان دولت کو درمپیچ توز

13

گر نفس پیر شد دل و جان تازه است و تر

همچون بنفشه تر خوش روی پشت گوز

14

ان لم یکن لقلبک فی ذاته غنی

لم تغنه المناصب و المال و الکنوز

15

ان کنت ذا غنی و غناک مکتم

کم حبه مکتمه ترصد البروز

16

یا طالب الجواهر و الدر و الحصی

مثلان فی الظلام فهل تدر ما تحوز

17

می چین تو سنگ ریزه و در زین نشیب بحر

در شب مزن تو قلب که پیدا شود به روز

18

استمحن النقود به میزان صادق

ردا لما یضرک مدا لما یعوز

متن شعر کپی شد.