کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۶۸ - با تو شدم آشنا وز دو جهان اجنبی...

1

با تو شدم آشنا وز دو جهان اجنبی

چون تو شدی یار من شد دل و جان اجنبی

2

خواست ز تو دم زند ناطقه ام بسته شد

گفت عیان غیور هست بیان اجنبی

3

یاد تو چون می کنم میروم از خویشتن

آمد چون آشنا شد ز میان اجنبی

4

نام تو پنهان برم سامعه بیگانه است

چون بزبان آورم هست زبان اجنبی

5

چون بخیال آئیم بی خود گردم که چه

گوید هریک ز ما هست فلان اجنبی

6

از سر کویت نشان خواستم از محرمی

گفت در آنجا که او است هست نشان اجنبی

7

در طلبم در بدر آنکه بپرسم خبر

آنکه خبردار نیست بی خبران اجنبی

8

در حرم کبریا کس ننهادست پا

هست زمان دم مزن هست مکان اجنبی

9

دید مرا جان فشان گشته بداغش نشان

گفت که فیض آشناست مدعیان اجنبی

متن شعر کپی شد.