غزل · فیض کاشانی
غزل شماره ۸۹۰ - چون تو نبوده دلبری در هیچ بومی و بری...
1
چون تو نبوده دلبری در هیچ بومی و بری
در هیچ بومی و بری چون تو نبوده دلبری
2
چشمی ندیده گوهری مانند تو در هر دو کون
مانند تو در هر کون چشمی ندیده گوهری
3
هر جامه نیک اختری از مهر رویت مستنیز
از مهر رویت مستنیز هر جا مهی نیک اختری
4
هر سروری هر مهتری رام و اسیر و بنده ات
رام و اسیر و بنده ات هر سروری هر مهتری
5
سوزیده هر بال و پری در آتش سودای تو
در آتش سودای تو سوزیده هر بال و پری
6
گم گشته هر جا رهبری در راه بی پایان تو
در راه بی پایان تو گم گشته هرجا رهبری
7
از باغ وصل تو بری کی فیض را روزی شود
کی فیض را روزی شود از باغ وصل تو بری