کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۹۳ - عشق تو دل هرکس بسته است بیک کاری...

1

عشق تو دل هرکس بسته است بیک کاری

هر طالب سودی را برده است بباراری

2

اینجمع سحرخیزان زو شیفته مسجد

منصور اناالحق گوی آویخته برداری

3

در هر سر از او شوری در هر دل از او نوری

هر قومی و دستوری از خرقه و زناری

4

هر طایفه راهی هر لشگری و شاهی

هر روی بدرگاهی هر یار پی یاری

5

هر کس ز پی نوری سرگشته بظلماتی

از بهر گل روئی در هر قدمی خاری

6

یک طایفه از شوقش بدریده گریبانی

یک طایفه از عشقش انداخته دستاری

7

آن از طرب و شادی در خنده و آزادی

این از غم و از غصه رو کرده بدیواری

8

قومی شده زوحیران نه مست و نه هشیارند

نی در صدد کاری نی بارکش باری

9

هم راه همه در کارند گر یار گر اغیارند

از دولت او دارد هر قوم خریداری

10

خود فارغ و آزاده رو بسته و بگشاده

دل بدره و دل داده اینست عجب کاری

11

فیض از همه واقف شد صراف طوایف شد

خود درهم زایف شد محروم خریداری

متن شعر کپی شد.