کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۱۲ - دل چو بستم بخدا حسبی الله و کفی ...

1

دل چو بستم بخدا حسبی الله و کفی

نروم سوی سوی حسبی الله و کفی

2

تن من خاک رهش دل من جلوه گهش

سرو جانم بفدا حسبی الله و کفی

3

او چو دردی دهدم یا که داغی نهدم

نبرم نام دوا حسبی الله و کفی

4

همه نورست و ضیا همه رویست و صفا

همه مهرست و وفاحسبی الله و کفی

5

او کند مهر و وفا من کنم جور و جفا

من مرض اوست شفا حسبی الله و کفی

6

گر بخواند بدوم ور براند نروم

چون توان رفت کجا حسبی الله و کفی

7

فیض ازین گونه بگوی در غم دوست بموی

ورد جان ساز دلا حسبی الله و کفی

متن شعر کپی شد.