کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۲۲ - گه بایمای تغافل دل ما می شکنی...

1

گه بایمای تغافل دل ما می شکنی

گه بمژگان سیه رخنه درو می فکنی

2

جای هر ذره دلی در بن موئی داری

دل ز مردم چه ربائی و بصد پاره کنی

3

می نگویم که دل از من مبر ای مایه ناز

چونکه بردی نگهش دار چرا می شکنی

4

چون بگویم که نقاب از رخ چون مه برگیر

رخ نمائی و ربائی دل و برقع فکنی

5

در صفا ماهی و در رنگ و طراوت گل تر

آن قماش فلکی باز متاع چمنی

6

از جفایت دل اگر شکوه کند معذوری

شیشه آن تاب ندارد که بسنگش بزنی

7

فیض بس کن گله از یار نه نیکوست مکن

باید از خنجر از آن دست خوری دم نزنی

متن شعر کپی شد.