کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۵۱ - بیا بیمار خود را ده شفائی...

1

بیا بیمار خود را ده شفائی

که جز تو نیست دردم را دوائی

2

بیا تا جان برافشانم ز شادی

که جان دادن بغم باشد بلائی

3

نگیرد بر تو کس زیرا که نبود

جنایتهای خوبان را جزائی

4

مبند ای دل طمع در ماهرویان

که خوبانرا نمی باشد وفائی

5

بود این عاشقیهای مجازی

مرید راه حق را رهنمائی

6

چو ره را یافتی بگذر از ایشان

زدور اینقوم را میکن دعائی

7

بر افشان دست از ایشان فیض یکسر

بزن بر ما سوی الله پشت پائی

متن شعر کپی شد.