کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴ - بدست باد گهگاهی سلامی می رسان یارا...

1

بدست باد گهگاهی سلامی می رسان یارا

که از لطف تو خود آخر سلامی می رسد ما را

2

خنک باد سحرگاهی که در کوی تو گه گاهش

مجال خاک بوسی هست و ما را نیست آن یارا

3

شکایت نامه شوق تو را بر کوه اگر خوانم

ز رقت چشمه ها گردند گریان سنگ خارا را

4

ز رفتن راه عاجز کرد و ره را نیست پایانی

اگر کاری به سر می شد، ز سر می ساختم پا را

5

ز شرح حال من، زلف تو طوماری است سر بسته

اگر خواهی خبر، بگشا، سر طومار سودا را

6

شب یلدا است هر تاری ز مویت، وین عجب کاری

که من روزی نمی بینم، خود این شب های یلدا را

7

به فردا می دهی هر دم، مرا امید و می دانم

که در شب های سودایت، امیدی نیست فردا را

8

نسیم صبح اگر یابی، گذر بر منزل لیلی

بپرسی از من مجنون، دل رنجور شیدا را

9

ور از تنهایی سلمان و حال او خبر، پرسد

بگو بی جان و بی جانان، چه باشد حال تنها را

متن شعر کپی شد.