کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴ - محتسب گوید: که بشکن، ساغر و پیمانه را...

1

محتسب گوید: که بشکن، ساغر و پیمانه را

غالبا دیوانه می داند، من فرزانه را

2

بشکنم صد عهد و پیمان، نشکنم پیمانه را

این قدر تمیز هست، آخر من دیوانه را

3

گو چو بنیادم می و معشوق ویران کرده اند

کرده ام وقف می و معشوق این، ویرانه را

4

ما ز بیرون خمستان فلک، می، می خوریم

گو بر اندازید، بنیاد خم و خمخانه را

5

ما زجام ساقی مستیم، کز شوق لبش

در میان دل بود چون ساغر و پیمانه را

6

عقل را با آشنایان درش بیگانگی است

ساقیا در مجلس ما، ره مده، بیگانه را

7

جام دردی ده به من، وز من، بجام می، ستان

این روان روشن و جامی بده، جانانه را

8

سر چنان گرم است، شمع مجلس ما را، ز می

کز سر گرمی، بخواهد سوختن پروانه را

9

راستی هرگز نخواهد گفت، سلمان ترک همی

ناصحا! افسون مدم، واعظ مخوان افسانه را

متن شعر کپی شد.