کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۰ - بی گل رویت ندارد، رونقی بستان ما...

1

بی گل رویت ندارد، رونقی بستان ما

بی حضورت، هیچ نوری نیست، در ایوان ما

2

گر بسامان سر کویش رسی ای باد صبح

عرضه داری شرح حال بی سرو سامان ما

3

در دل ما، خار غم بشکست و در دل غم، بماند

چیست یاران، چاره غمهای بی پایان ما؟

4

دوستان، گویند دل را صبر فرمایید صبر

چون کنیم ای دوستان، دل نیست در فرمان ما؟

5

در فراقش نیست یا رب زندگانی را سبب

سخت رویی فلک یا سستی پیمان ما

6

در فراق دوست، دل، خون گشت و خواهد شد بباد

دوستان بهر خدا جان شما و جان ما

7

در فراقش، بعد چندین شب، شبی خواهم ربود

می شنیدم در شکر خواب از لب سلطان ما

8

بار هجر ما، که کوه، از بردن او عاجز است

چون تحمل می کند گویی دل سلمان ما؟

متن شعر کپی شد.