کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۹ - جان نیاید در نشاط، الا که بر بوی حبیب...

1

جان نیاید در نشاط، الا که بر بوی حبیب

تا گل رنگین نبالد، خوش ننالد عندلیب

2

عود خشکم؛ آتش جانسوز می باید، مرا

تا ز طیب جان، دماغ حاضران گردد، ز طیب

3

دولت بوسیدن پایش ندارد، هر کسی

این سعادت نیست، الا در سر زلف حبیب

4

چشم دار آخر دمی، با ما، که بادا گوش دار

ایزد از چشم بدانت، اول از چشم رقیب

5

خیز و بر ما عرضه کن ایمان، از آن عارض که باز

در میان آورد زلفت، رسم ز ناز و صلیب

6

بی تو جان، در تن بجایی بس غریب افتاده است

جن من دانی به تنها چون بود حال غریب؟

7

دست بیماران گرفتن، بر طبیبان واجب است

من ز پا افتاده ام، دستم نمی گیرد طبیب

8

گفتمش هرگز نشد کامیم، حاصل، زان دهن

از وصالت نیست گویی، هیچ سلمان را نصیب

متن شعر کپی شد.