کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۲ - در سرم زلف تو، سودا انداخت...

1

در سرم زلف تو، سودا انداخت

کار من زلف تو در پا انداخت

2

ماند یک قطره خون، از دل ما

دیده، آن نیز به دریا انداخت

3

تن بی جان مرا، در پی خویش

سایه وار، آن قد و بالا انداخت

4

آهو از باد، چو بوی تو شنید

نافه مشک، به صحرا انداخت

5

وعده ای داد، به امروز، مرا

باز امروز، به فردا انداخت

6

عالمی بود، شکار غم دوست

از میان همه، ما را انداخت

7

بوی آن باده مرا از مسجد

به در دیر مسیحا، انداخت

8

پیر ما، شارع مسجد، بگذاشت

راه، بر کوچه ترسا، انداخت

9

عمر در میکده، سلمان گم کرد

یافت، ز آنجا و هم آنجا انداخت

متن شعر کپی شد.