کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۴ - خوشا! دلی که گرفتار زلف دلبند است...

1

خوشا! دلی که گرفتار زلف دلبند است

دلی است فارغ و آزاد، کو درین بند است

2

به تیر غمزه، مرا صید کرد و می دانم

که هیچ صید بدین لاغری، نیفکندست

3

علاج علت من، می کند به شربت صبر

لبت، که چاشنی صیر کرده، از قند است

4

فراق بر دل نادان، چو کاه، برگی نیست

ولیک بر همه دان، همچو کو الوند است

5

طریق بادیه را از شتر سوار، مپرس

بیا ببین، که به پای پیادگان، چند است

6

حدیث واعظ بلبل کجا سحر شنود؟

کسی که غنچه صفت، گوش دل، در آکند ست

7

میانه من و تو، صحبت از چه امروز است

دل مرا ز ازل، باز، با تو پیوند است

8

دل از محبت خاصان، که بر تواند کند؟

مگر کسی که دل از جان خویش برکندست

9

اگر تو، ملتفت من شوی وگر نشوی

رعایت طرف بنده بر خداوند است

10

ز خاک کوی حبیبم، مران، که سلمان را

بخاک پای و سر کوی یار، سوگند است

متن شعر کپی شد.