کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۲ - ای دل شوریده جان، نیست شو از هر چه هست ...

1

ای دل شوریده جان، نیست شو از هر چه هست

کز پی تاراج دل، عشق برآورد دست

2

منکر صورت نشد، عارف معنی شناس

راه به معنی نبرد عاشق صورت پرست

3

از پی محنت شود، مست محبت، مدام

هر که شراب بلی، خورد ز جام الست

4

بزم وصال تو را، چشم تو خوش ساقی است

کز نظرش می شود، مردم هشیار مست

5

خادم نقاش فکر، نقش رخت سالها

خواست که بر لوح جان، بندد و صورت نبست

6

یک سحر از خواب خوش، چشم خوشت بر نخاست

دست ندادش شبی، با تو به خلوت نشست

7

از سر من گر قدم، باز گرفتی چه شد

لطف تو صد در گشاد، یک دراگر بست بست

8

کام دل خویش یافت، هر که به درد تو مرد

درد دل خویش جست، هر که ز درد تو جست

متن شعر کپی شد.