کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۴ - از کوی مغان، نیم شبی، ناله نی، خاست...

1

از کوی مغان، نیم شبی، ناله نی، خاست

زاهد به خرابات مغان آمد و می ، خواست

2

ما پیرو آن راهروانیم، که ما را

چون نی بنماید، به انگشت، ره راست

3

من کعبه و بتخانه نمی دانم و دانم

کانجا که تویی، کعبه ارباب دل، آنجاست

4

ای آنکه به فردا دهی امروز، مرا بیم!

رو، بیم کسی کن که امیدیش به فرداست

5

خواهیم که بر دیده ما، بگذرد آن سرو

تا خلق بدانند که او، بر طرف ماست

6

بنشست غمت در دل من تنگ و ندانم

با ما چنین تنگ نشینی، ز کجا خواست؟

7

بسیار مشو غره، بدین حسن دلاویز

کین حسن دلاویز تو را حسن من آراست

8

جمعیت حسنی، که سر زلف تو دارد

از جانب دلهای پراکنده شیداست

9

از عقد سر زلف و رقوم خط مشکین

حاصل غم عشق، آمد و باقی همه سوداست

10

عشق تو ز سلمان، دل و جان و خرد و هوش

بر بود کنون، مانده و مسکین تن و تنهاست

متن شعر کپی شد.