کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۵ - بیا که بی لب لعل تو، کار من، خام است...

1

بیا که بی لب لعل تو، کار من، خام است

ز عکس روی تو، آتش فتاده در جام است

2

مرا که چشم تو بخت است و بخت، در خواب است

مرا که زلف تو، شام است و صبح، در شام است

3

دلم به مجلس عشقت، همیشه بر صدر است

زبان به ذکر دهانت، مدام در کار است

4

طریق مصطبه، بر کعبه راجح، است مرا

که این، به رغبت جان است و آن، به الزام است

5

درون صافی از اهل صلاح و زهد، مجوی

که این نشانه رندان دردی آشام، است

6

مکن ملامت رندان، دگر به بدنامی

که هرچه پیش تو ننگ است، نزد ما، نام، است

7

دلا تو طایر قدسی، درین خرابه مگر

که نیست دانه و هرجا که می روی، دام است

8

محل حادثه است، این جهان، درو آرام

مکن که مکمن ضغیم، نه جای آرام است

9

اگر چه آخر روز است و راه منزل، دور

هنوز اگر قدمی می نهی، به هنگام است

10

برفت قافله عمر و می پزی، هوسی

که رهروی و درین وقت، این هوس، خام است

11

رسید شام اجل، بر در سرای امل

ولی چه سود سلمان هنوز، بر بام، است

متن شعر کپی شد.