کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۷ - از بار فراق تو مرا، کار خراب است...

1

از بار فراق تو مرا، کار خراب است

دریاب، که کار من از این بار، خراب است

2

پرسید، که حال بیمار تو چون است؟

چون است میپرسید، که بیمار خراب است

3

کی چشم تو با حال من افتد که شب و روز؟

او خفته و مست است و مرا کار خراب است

4

هشیار سری، کز می سودای تو مست، است

آباد دلی، کز غم دلدار خراب است

5

من مستم و فارغ ز غم محتسب امروز

کو نیز چو من، بر سر بازار، خراب است

6

تنها نه منم، مست، ز خمخانه عشقت

کز جرعه جامش، در و دیوار خراب است

7

سلمان ز می جام الست، است چنین مست

تا ظن نبری کز خم خمار، خراب است

8

زاهد چه دهی پند مرا؟ جامی ازین می

درکش که دماغ تو ز پندار خراب است

متن شعر کپی شد.