کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۱ - من خیال یار دارم، گر کسی را بر دل است...

1

من خیال یار دارم، گر کسی را بر دل است

کز خیال او شوم، خالی، خیالی باطل است

2

چشم عیارش، به قصد خواب هرشب تا سحر

در کمین مردم چشم است و مردم، غافل است

3

عشق، در جان است و می، در جام و شاهد، در نظر

در چنین حالت، طریق پارسایی، مشکل است

4

بر نمی دارد حجاب، از هودج لیلی، صبا

تا خلایق را شود روشن، که مجنون، عاقل است

5

ما ز دریاییم، همچون قطره و دریا، زما

لیکن از ما در میان ما حجابی حایل است

6

یار اگر با ما به صورت می کند، بیگانگی

صورت او را به معنی، آشنایی با دل است

7

رحمتی بر جان سلمان کن، که رحمت، واجب است

ناتوانی را که بار افتاده در آب و گل است

8

ناتوان جان را به جان دادن، رسانیدم به لب

یکدم ای جان خوش برا،کین آخرینت منزل است

متن شعر کپی شد.