کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۳ - رفیقان! کاروان، امشب، روان است...

1

رفیقان! کاروان، امشب، روان است

دل مسکین من، با کاروان است

2

زمام اختیار، از دست ما رفت

زمام اکنون، بدست ساروان است

3

نگارم رفت و چشمم ماند، در راه

ولی اشکم هنوز از پی، روان است

4

امید زندگانی، از که دارد؟

دل مسکین من، چون او روان است

5

تن من با فراقش، همرکاب است

سر من با عنانش، همعنان است

6

زچشم عاشقانش، کاروان را

همه منزل، گل و آب روان است

7

طلب کاریم و مقصد، ناپدید است

گران باریم و مرکب، ناتوان است

8

خدا را ساربان امروز، محمل

مران کین روز برما، بس گران است

9

گرت سودای این راهست، سلمان

ز خود بگذر، که اول منزل، آن است

متن شعر کپی شد.