کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۴ - چشم سر مست خوشت، فتنه هشیاران است...

1

چشم سر مست خوشت، فتنه هشیاران است

هر که شد مست می عشق تو، هشیار، آن است

2

در خرابات خیال تو خرد را ره، نیست

یعنی او نیز هم از زمره هشیاران است

3

دلم از مصطبه عشق تو، بویی بشنید

زان زمان باز مقیم در خماران است

4

عشق، باروی تو هر بوالهوسی، چون بازد؟

عشق، کاری است که آن، پیشه عیاران است

5

حال بیماری چشم تو و رنجوری من

داند ابروی تو کو بر سر بیماران، است

6

دارم آن سرکه سر اندر قدمت، اندازم

وین، خیالی است که اندر سر بسیاران است

7

شرح بیداری شبهای درازم که دهد

جز خیال تو، که او مونس بیداران است

8

در هوی و هوس سرو قدت، سلمان را

دیده، ابری است، که خون جگرش، باران است

متن شعر کپی شد.