کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۵ - زلال جام خضر، دردی مدام من است...

1

زلال جام خضر، دردی مدام من است

مقیم دیر گوشه مغان، مقام من است

2

دلم زباده دور الست، رنگی یافت

هنوز بویی از آن باده، در مشام من است

3

لبم ز شکر شکر لب تو، یابد، کام

چه شکرهاست مرا، کین شکر به کام من است

4

مرا که نام برآورده ام، به بدنامی

همین بس است، که در نامه تو نام من است

5

هزار ساله ره آمد ز ما و من تا دوست

اگر برون نهم از ما قدم، دو گام من است

6

به شام و صبح کنم یاد زلف و عارض تو

که ذکر زلف و رخت، ورد صبح و شام من است

7

به هرکجا که رسم پای باد، می بوسم

که او به دوست، رساننده سلام من است

8

چو بود کار دلم خام، چاره کارش

ز عقل می طلبیدم، که او امام من است

9

مرا ز مصطبه، خمار گفت کای سلمان

بیا که پختن آن کار، کار خام من است

متن شعر کپی شد.