کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۶ - این چه داغی است که از عشق تو بر جان من است ...

1

این چه داغی است که از عشق تو بر جان من است

وین چه دردی است که سرمایه درمان من است

2

زلف و رخسار تو کفر آمد و ایمان، با هم

آن چه کفری است که سرمایه ایمان من است؟

3

می دهم جان و به صد جان، ندهم یک ذره

خاک پای تو که سر چشمه حیوان من است

4

رسم عشاق وفا خوی بتان، بد عهدی است

این حکایت نه به عهد تو و دوران من است

5

بر دل پاک تو حاشا نبود، خاشاکی

خارو خاشاک جفایت، گل و ریحان من است

6

دل محزونم از و، یوسف جان را می جست

زیر لب گفت، که در چاه ز نخدان من است

7

گره موی تو بندی است که بر پای دل است

برقع روی تو، باری است که بر جان من است

8

شیخ می گویدم از دست مده سلمان دل

دل من شیخ برانی که به فرمان من است

9

دل من پیرو عشق است و من اندر پی دل

عشق، سلطان دل و دل شده سلطان من است

متن شعر کپی شد.