کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۷ - فراق روی تو از شرح و بسط، بیرون است ...

1

فراق روی تو از شرح و بسط، بیرون است

زما مپرس، که حال درون دل، چون است

2

به خون نوشته ام، این نامه را که خواهی خواند

اگر چه دود درونم، نشسته در خون است

3

نکرد آتش شوق درون قلم ظاهر

مگر ز شوق قلم دود رفته بیرون است

4

نمی کنم سخن اشتیاق، کان تقدیر

ز طرف حرف و زحد عبارت، افزون است

5

بیا و قصه حالم بخوان، که بر رخ من

نوشته دیده، به خطی، چو در مکنون است

6

خیال روی تو دارم، مقام در چشمم

سرشک چشمم، از آن رو مقیم گلگون است

7

دل مقید سلمان، اسیر آن لیلی است

که در سلاسل زلفش، هزار مجنون است

متن شعر کپی شد.