کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۹ - چشم مخمور تو در خواب مستی، خفته است...

1

چشم مخمور تو در خواب مستی، خفته است

از خمار چشم مستت، عالمی، آشفته است

2

سنبلت را بس پریشان حال می بینم، مگر

باد صبح، از حال من، باوی حدیثی گفته است؟

3

چشم بد دور از گل رویت، که در گلزار حسن

هرگز از روی تو نازکتر، گلی، نشکفته است

4

دیده باریک بی نم، در شب تاریک هجر

بس که بر یاد لبت، درهای عدنان، سفته است

5

دل چو در محراب ابرو، چشم مستت دید و گفت

کافر سرمست در محراب بین، چون خفته است

6

خاک راهت، خواستم رفتن به مژگان، عقل گفت

نیست حاجت کش صبا، صدره به گیسو رفته است

7

عاقبت هم سر به جایی برکند، این خون دل

کز غم عشق تو سلمان، در درون، بنهفته است

متن شعر کپی شد.