کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۱ - تا در سرم، ز زلف تو، سودا فتاده است...

1

تا در سرم، ز زلف تو، سودا فتاده است

کارم ز دست رفته و در پا، فتاده است

2

بی اتفاق صحبت و بی اختیار هجر

مشکل حکایتی است که ما را فتاده است

3

چون شمع، می گدازم و روشن نمی شود

کین خود، چه آتشی است که در ما فتاده است؟

4

گر افتدت هوس، که بپرسی، دل مرا

در زلف خود بجو، که هم آنجا فتاده است

متن شعر کپی شد.